![]() |
![]() |
|
| نقدی پیرامون اندیشه و اجتماع |
|
نهضت مشروطه به عنوان نقطه عزيمت ايران از يك ذهنيت به ذهنيتي جديد،(تاكيد مي كنم ذهنيت چون معتقدم مناسبات عيني چندان تغييري نيافت، لااقل تا چند سال پس از آن)، به اذعان همه كساني كه تحليلي بر آن نوشته اند سر فصل دوران جديد ايران بوده است. چرا در ميان حوادث متعددي كه از 150 سال پيش تا كنون در اين كشور به وقوع پيوسته تنها نهضت مشروطه توانسته تاثيرات واقعي بر نگرشها و بعدها مناسبات ،بگذارد؟ چرا ما اينقدر دلبسته مشروطه ايم؟ مي توان به يقين گفت همه گروههاي سياسي و فكري در ايران را تنها مي توان حول محور مشروطه جمع كرد و كنار هم نشاند. چرا چنين اجماعي امكان پذير است؟ در كنار همه تحليل هاي صورت گرفته نكته اي كه به نظر در اين رويداد بسيار برجسته است ،وجود زمينه هاي فكري و نيز حركت آگاهانه رهبران و بخشي از بدنه اجتماعي نهضت مي باشد. اين مورد چيزي است كه به جرات مي توان گفت در عمده حركت هاي تحول خواه پس از آن رويداد يا ديده نشده يا بسيار كم ديده شده است. به عنوان نمونه اگر از فردي در آن هنگامه پرسيده مي شد ، اين جوشش براي چيست ؟ مي گفت مشروطه، و اگر مي پرسيدي مشروطه يعني چه ؟ مي گفت قانون. همين دانستن اينكه فرد براي چه مي خروشد ، يعني تصويري هرچند نامفهوم و غير ملموس در ذهن دارد كه مي تواند رفتارش را تنظيم كند .شايد اين مورد به نظر ساده بيايد ، اما نگاهي بياندازيم به خيزش هاي پس از مشروطه تا ببينيم به خاطر فقدان اين نكته ساده فرجام آنها چه شده است. از اينروست كه ما پس از 101 سال از آن رويداد با حسرت و آه و دريغ ياد مي كنيم و به دليل انسدادهاي مختلف سياسي و اجتماعي و مناسبات ارتجاعي در حكومت ها ي پس از مشروطه ، حتي حاضريم خواسته هاي آنزمانمان تحقق يابد. در صورتيكه در كشوري مانند فرانسه ، مردم پس از اندك زماني از انقلاب كبيرشان در پي تجديد خواسته هاي اجتماعي و سياسي شان انقلاب ديگري رقم زدند ، و به اين هم بسنده نكردند و طي 100 سال چند انقلاب را صورت دادند تا به نظمي نسبتا دلخواه و ثباتي بر مبناي عقل و اراده عموم اجتماع دست يابند. به جرات مي توان گفت كه تقريبا هيچكدام از خيزش هاي پس از مشروطه جنبه ايجابي نداشته و مكانيسم تغيير را با نگرشي سلبي دنبال مي كرده اند.در جريان نهضت جنگل و نهضت ملي نيز به رغم نگرش غايت گرايانه رهبران اما بدنه جريان دركي از آينده نداشت و با نگاهي سلبي كار را دنبال ميكرد. اين ضعف را در انقلاب 57 با وضوح و شدت بيشتري مي توان ديد .در جاييكه بدنه اجتماعي فاقد هر گونه هدف مشخصي بود ، كادر رهبري نيز كه از گروه هاي نا متجانس تشكيل يافته بود و عليرغم وجود محور سلبي براي مبارزه فاقد محور ايجابي بود ، از چشم انداز واحدي براي دوران پس انقلاب بهره مند نبود كه در نهايت چيزي نشد كه بخش عمده اي از انقلابيون به دنبالش بودند. بنابراين هنور جاي آن هست كه از مشروطه با دريغ ياد كنيم و دلبسته آن باشيم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 9:32 توسط مرتضی اسدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|