![]() |
![]() |
|
| نقدی پیرامون اندیشه و اجتماع |
|
خوب كه گوش ميكني ميتوان پيچ و خم تاريخ را، غم و شادي مردمان و چهره در نقاب خاك كشيدگان را، فرياد تظلم مظلومان را، قهقهه مستانه فخرفروشان به انسان را و هزاران هزار داستان و حكايت را بشنوي و بيشمار تصوير را در نظرآوري.
و اما؛ اكنون با اين پير طبيعت بر فراز تاريخ، چه غمانگيز لحظاتي را بر مردمان اين سرزمين ميبينيم! هلهله آشوريان پس از ويراني شوش، قهقهه ظفرمندانه اسكندر در شب به آتش كشيدن تخت جمشيد، نعرههاي دهشتناك چنگيز در قتل و عام مردمان بي گناه شهر و آباديها و فرياد دادخواهي مردان و زنان و كودكان در زير سم اسبان اسكندر و چنگيز! گوش كن! هنوز صداي فغان مردمان به تنگ آمده از جور و ستم استبداد شيخ و شاه را در درازناي اين تاريخ پر رنج و داغ مي توان شنيد. با خود ميانديشم آيا در چنان هنگامهاي كه مرگ و مصيبت از در و ديوار شهر بر سر مردم ميباريد باز هم نوروز و شكوفايي طبيعت، آغازي نو و شروعي دوباره و روحافزا براي اين سرزمين و مردمانش بوده است؟ آيا در آن لحظات شوم و ويراني، رستاخيز طبيعت پيام آور شادكامي و مهر بودهاست؟ به راستي در آن هنگام نوروز چه معنايي داشته؟ تاريخ به ما ميگويد كه معنايي عميقتر و اميدبخشتر از هر زمان داشته است. او به ما ميگويد در هنگامه فراخناكي كه دشواريها و شوربختيها به اوج ميرسيد، بهار زندگي بخش، اميدي دوباره و جاني تازه در رگ و پي اجتماع ميدميده است. به واقع راز ماندگاري اين نوروز را بايد در همين شاديبخشي و اميدآفريني و تحكيم پيوندهاي اجتماعي و دميدن روحيه اتحاد و يكپارچگي در برابر انبوه حوادث جستجو كرد. اين ويژگي را شايد در هيچ آييني نتوان يافت، كه آيين باستاني نوروز به راستي اجتماعي تازه ميآفريند چرا كه رسم نكوداشت آفرينش و بزرگداشتي براي الهه روشنايي و گرمي – خورشيد – بوده است.و اكنون اين نوروز است كه خودرا از چاه ويل تاريخ بيرون كشيده و استوار و اميدبخش رسالت باز آفريني خود را ادامه مي دهد و ما را به آغازي نو ،انديشه اي نو و آرماني نو فرا مي خواند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 فروردین1385ساعت 12:28 توسط مرتضی اسدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|